نشسته بودم روی زمین و داشتم تیكه هایی رو از روی زمین جمع می كردم.
بهم گفت: كمك نمی خوای؟ گفتم: نه.
گفت: خسته می شی بذارخوب كمكت كنم دیگه.
گفتم: نه خودم جمع می كنم
گفت:حالا تیكه های چی هست؟ بدجوری شكسته، معلوم نیست چیه؟
نگاه معنی داری كردم و گفتم: قلبم. این تیكه های قلب منه كه شكسته. خودم باید جمعش كنم.
بعدش گفتم: می دونی چیه رفیق؟ آدمای این دوره زمونه دلداری بلد نیستن.
وقتی می خوای یه دل پاك و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شكوننش......
میخوام تیكه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش ، اون دلداری خوب بلده. آخه می دونی اون خودش گفته كه قلبهای شكسته رو خیلی دوست داره...
میخوام بدم بهش بلكه این قلب شكسته خوب شه.
تیكه های شكسته ی قلبم رو جمع كردم و یواش یواش ازش دور شدم. و اون توی این فكر كه چرا ما آدما دلداری بلد نیستیم !!!؟؟؟....
اون می خواست بگه كه چرا دلم رو به هر كسی دادم ولی سكوت كرد....
انگاری فهمیدم تو دلش چی گفت، بر گشتم و بهش گفتم: دلم رو به دست هر كسی نسپردم ، اون برای من هر كسی نبود ...
![]()


Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving,
دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون 
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم 
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"
و بین این گلها گلی بود که من ازش نخواسته بودم بکاره ولی کاشته بود.
اون روز خیلی از کارش عصبانی شدم٬ باغبون رو دعوا کردم که چرا اینکار رو کرده....اما دلم نیومد که گل رو بکَنم.
بعد از یک مدت٬ اون گل قشنگترین گلی بود که توی قلبم داشتم.
باغبون رو پیدا کردم و ازش اسم گل رو پرسیدم.
گفت: این گل٬ گلِ عشقه.
گفتم: گلِ عشقه کی؟
آنقدر سرم گرم بکار شد که موهایم آتش گرفت و کچل شدم
نانوا هم جوش شیرین میزند - بیچاره فرهاد!!! ![]()
کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهدا می کردم !
بهم گفت همیشه از کسی که چیزی برای از دست دادن نداره بترس !
منه ساده همیشه از مرد مهربونی که دوتا دست نداشت می ترسیدم !
زندگی باید کرد . پیش از آنکه او چنین کند
دختری در یک خانواده فقیر ...هرچه پول داشت را خرج یک جعبه و یک کاغذ کادو کرد و آنرا به پدرش هدیه کرد ... پدر جعبه را باز کرد ..خالی بود...با عصبانیت بر دخترش فریاد زد :مگه تو نمیدونی وقتی به کسی کادو میدن باید یه چیزی توش باشه؟..... دختر با چشمانی اشکبار گفت : ولی پدر من برای تو در این کادو هزاران بوسه گذاشته ام ......... و این دفعه پدر بود که اشک می ریخت.
وقتی فکر میکنی که به چه فکر میکنم ٬ دوست دارم فکر کنی که به تو فکر میکنم . . .
تیک ... تاک ... تیک ... تاک
با هر تیک ساعت به یادت میوفتم و با هر تاک ساعت دلتنگت میشم . . .

اس صدای آب می آید ٬ در حوض دلتنگیم چه میشوئی ؟ کمی آهسته تر ... ماهی کوچک دلم را در میان دستانت نمی بینی ؟؟

تو رو دوست ندارم ... دوست ندارم . . .اما نمیدونم چرا وقتی نیستی غصه ام میگیره !

ز تمام بودنی ها تو فقط از آن من باش که به غیر از با تو بودن دلم آرزو ندارد . . .

فکر میکردم عاشقی هم بچگی ست ٬ اما حیف این تازه اول زندگیست . زندگی چیزی شبیه یک حباب ٬ عشق ٬ آبادی زیبایی در سراب فاصله با آرزوهای ما چه کرد ؟ کاش میشد در عاشقی هم توبه کرد . . .

روزی با خودم فکر کردم ٬ اگر او را با غریبه ای ببینم ٬ شهر را به آتش می کشم . ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست . . .

چه تاجی زدی بر سرم زندگی ؟ به غیر از مصیبت به جز بندگی ٬ یه روزم اگر به شادی گذشت ٬ ندیدم بهاری ٬ محبت ز یاری ٬ دلم غرق خون شد عجب روزگاری ...عجب روزگاری . . .

امشب شب آخریه که مزاحم دلت شدم ٬ خورشید فردا مال تو ٬ ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم ٬ میرم عزیزترین ٬ نذار بمونه زیر پا ٬ قلبمو بردار از زمین دوستت دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود ٬ غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود . . .

برای پی بردن به ارزش یک دوست ٬ او را از دست بده . . .

عزيزم همه دنيا يه طرف ...
.
.
.
.
.
ذوق زده نشو .... تو هم همون طرف !!!

به فکر روز حسرت باش که يه وقت سر بزنگاه مامور بدرقه نياد مثل هيچکس ببرتت !!!

ديگه بهت نميگم برو به جهنم آخه مگه جهنمي ها چه گناهي کردن که بايد موجودي مثل تورو تحمل کنن !!!؟

از اداره ثبت مزاحمتون میشم ، ناز نگاهتون تو دل ما ثبت شده ! کی میاین سند بزنین !؟

یه گل برات فرستادم ، اگه نرسید ببین تو چه گلی هستی که روش نشده بیاد!

همیشه فاصله تلخه ، ولی امید باقی هست نگو آسون خدا حافظ ، تحمل کن ، یه راهی هست . . .


ارزش دوستی را درک نمی کنی!
این روز هادیگر تکرار نمی شود...
زندگی کن فقط برای دوستی فقط برای عشق و ...
سعی کن دوستانت زیاد باشند
سعی کن ناراحتشان نکنی
دل دوستانت آینه ای بیش نیست...
نشکنش...
فقط بهش بگو:
دوستت دارم
این شعر را از دونا لوین نوشتم تا به همه یاد آوری کنم دوستای آدم بهترین افراد دنیا هستند و دوستی بهترین چیز ممکن است...
داستان اول:
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم.
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… این خیلی رمانتیكه. ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم… آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!
نتیجهء اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پسری نابینا بدلیل مشکلات زندگی گدایی می کرد .کنار خیابان نشسته بود و کلاهی جلوی پاهای خود گذاشته
بود . همراهش یک تخته سیاه بود که روی آن نوشته شده بود:نابینا هستم، کمکم کنید!
یک روز گذشت،اما فقط چند سکه در کلاه پسر انداخته شد.پسر با این سکه ها یک نان کوچک برای خودش خرید
و روز دوم همچنان در کنار خیابان نشست
معلم دانشگاه از کنارش گذشت، با همدردی در کلاه پسر پولی انداخت. وقتی که نگاهش به جمله روی تخته
سیاه افتاد، چند دقیقه با خود فکر کرد و جمله قبلی را پاک کرد و کلمات دیگری نوشت
بعد از آن، پسر نابینا متوجه شد که افراد بیشتری به او برای تهیه غذا لباس و غیره کمک می کنند .روز دوم با
شنیدن صدای قدم زدن مرد صدای پایش را شناخت و از او پرسید:جناب آقا، می دانم شما کیستید ؟ دیروز به من
کمک کردید. از شما تشکر می کنم. اگر ممکن است بگویید چه اتفاقی افتاده است ؟
مرد خندید و گفت:تغییرات کوچکی روی تخته سیاه دادم و نوشتم :ا مروز روز زیبایی است.اما من نمی توانم آن
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی ، رنگین کمان من !
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد ، دروغ می گوید . حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند .
پوشیدن کفش
كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ،
اما حالا چي؟
حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست....
تنهايي را دوست دارم زيرا در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم
را پنهان خواهم كرد....
